من برای مدتی دارم میرم ولی دوباره برمی گردم اینم شعر خداحافظی
بوی باران می دهد باز ،لحظه های خداحافظی
سلام بده به شب، به خواب،دم دمای خداحافظی
چقدر معصومانه واژه ها را طی کردیم
حالا رسیدیم به آخرین هجا های خداحافظی
چشم هایم را موقع رفتنم خوب نگاه کن
ببین چقدر سخت است برای من خداحافظی
حالا که دارم می روم واژه ها هم گریه می کنند
نگاه کن چه عالمی دارد این گریه های خداحافظی
بگو وقتی می رفتی چرا چشم هایت همچنان تر بود
تنها آرزویم این بود کاش اینقدر سخت نبود، خداحافظی
جان وئرمه غم عشقه
جان وئـرمه غـم عـشقه کی عشق آفت جاندیر عشق آفت جان اولدوغی مشهور جهاندیر
سـود ایـسـتـمه ســودای غـم عـشـقــده هـرگـز کـیم حاصل ســودای غـم عـشـق زیانـدیر
هــر ابـروی خـم قـتـلیـنه بـیر خـنجر خونریز هر زلف سیه، قـصدینه بیر افـعی ایلاندیر
یاخـشی گـؤرونور صورتی مهـوشـلریـن اما یاخشی نظر ائـدیکـده سرانجامی یاماندیر
عشق ایچره عـذاب اولدوغوندان بـیـلیـرم کی هرکیمسه کی عاشق دیرایشی آه وفغاندیر
یاد ائـتـمه قـره گـؤزلـولـریـن مردم چـشـمـیـن مردم دییوث آنلانما کی ایچدیکلری قاندیر
گؤردورسه فـضـولی کی گـؤزلـلـرده وفـا وار آنلانـما کی شاعـر سـؤزو الـبـتـه یالاندیر
جان به غم عشق نده
جان به غم عشق نده که عشق آفت جان است آفت جان بودن عشق مشهور جهان است
از ســودای غــم عـشـق ســود طـلــب نــکــن چرا که حاصل سـودای عشق زیان است
هـرکمـان ابرو، برقـتـلت مانند خـنجر خونریز هرزلف سیاه،برجانت مانندمارافعی است
قـیـافـه مهـوشان خـوب بـه نـظر می رسـد اما اگر خوب نظر کنی سـرانجامش بد است
عـذاب بـودن عـشـق را از آنـجـا می دانـم کـه کسی که عاشق است کاراوآه وفغان است
یـــاد مــــردمــــک چــشـــم سـیه چـشمان نکن فریب نخور، نوشیدنی مردک خون است
اگرفضولی نشان دهـد که زیبا رویان وفادارند فریب نخـورکه حـرف شاعـردروغ است
بو دنيادا هئش بير وفا گورمديخ غمنن آرتيخ*(در این دنیا هیچ وفایی ندیدیم جز غم)
هاميليخجا عشق اوتوندا كول اولوپ چوخلي يانديخ(همه ما درآتش عشق سوختیم وخاکستر شدیم)
عشق باشلانيشي هامييا چوخ ساده دي*(آغاز عشق برای همه ساده است)
عاشيق انسان گوزون آچيپ گورر عاقيبت آواردي(انسان عاشق سرانجام چشمش رابازمی کند می بیند آواره است)
عاشيق انسان اورگ اتونون سوندورمسينده قالار*(انسان عاشق درخاموش کردن آتش عشق وا می ماند)
بو اوت هلوولانيپ تارو پودون يانديرار(این آتش شعله می زند وتارو پودش را می سوزاند)
عزيز دوستوم بو دنيادا عاشيقين ديلين بيليمز*(دوست عزیزاین دنیا زبان عاشق را نمی فهمد)
اما عشق اثري عمور بويه اورگلردن سيليمز(اما آثارعشق درتمام عمرازقلبها پاک نمی شود)
نيمه شب تيره و تار
صحبتي آغاز كرديم ديوانه وار
از روزگاري كه هست
از خنده هاي شيرين و تلخ
از چشم هاي سرخ و سبز
از لبان سرخ شيرين
از قول و فرارهاي ديرين
دل ز ياد تو پر خون شده
جان به عشق تو سريز شده
عقل و هوش مست و حيران شده
به نگاهت هستيم شيرين شده
لب زه لب گشود اينچنين :
گر به رعد چشمت عاشق شوم
گر به هستيت مجنون شوم
گر تو داني راز من
برق اشكت چه حاصل مرا
آتش عشقت چه حاصل مرا
رعد چشمت چه حاصل مرا
گفتمش راز گو
گفت با اشك چشم
گر مرا باشد دلي
گر نمي ربودش كسي
مي دادمش با جان و دل
مي دادمش بر هستيت
سر به زير انداخت و رفت
دل به لرزه صدايش شكست
جهان پيش چشمم تيره و تار گشت
اشك چشم خون شد ز هستيش
سست شد جانم از رفتنش
جهان تيره و تار شده
زندگي گريه ي زار شده
لحظه ها بر گردنم تناب دار شده
روزگار بر من وفا نكرد
هستيم بر من نگاه نكرد
ترکی فارسی
کونلومون قاپیسین باغلادیم درقلبم را به زندگی بستم
عشقمین یاسین ساخلادیم عزای عشقم را نگه داشتم
هرگـئجه،هرگـئجه آغلادیم هرشب،هرشب گریه کردم
سنن سونرا،سنن سومنرا بعداز تو، بعداز تو
گـئدین بـیـر داها گـلمـدین رفتی ودیگه برنگشتی
تالـئـیم اوزومه گولـمـدی سرنوشت به روی من نخندید
نـئـلر اولـدی بـیـلمـدیـم چه اتفاق هایی افتاد نمی دانم
سنن سونرا،سنن سونرا بعداز تو، بعداز تو
حسرتین سینمده ایلندی حسرت رفتن تو برقلبم نشست
گونر آدینی سسلدی روزها وهمه چیز اسم تورا صدا می زدند
گـَـل گور دت منی نیندی بیا وببین که درد تو منو چیکار کرده
سنن سونرا، سنن سونرا بعدازتو ، بعدازتو
گـئجه لر کونلومه یار اولدی شب ها، مونس ویار من شدند
گومنریم آه و زار اولدی زندگی ام پراز آه و زار شد
سنن سونرا، سنن سونرا بعداز تو، بعداز تو
تنهالیـق روحمو سویوبدی تنهایی روح را آزرده است
یوخلوقن بختیمی اویوبدی نبودن تو زندگی ام را دشوار کرده است
مـنی نـغــمــه لــر اوغــدٌی این نغمه ها وشعرها بودند که من را آرام کردند
سنن سونرا، سنن سونرا بعد از تو ، بعد از تو
سال 1387 برتمام دوستان
وآشنایان مبارک
دلم گرفته برای خودم می نویسم تا راحت بشم!
کاش می شد به آن روزها برگشت به آن روزهای خوب گذشته،به ان روزهای خوش با هم بودن به ان شب های بی ستاره ای که بی هیچ اضطراب ودلهره سر بر بالین خواب می گذاشتیم وتا صبح هزاران هزار رویای رنگین مهمان چشمان پر امیدمان بود.ای کاش من وتو در پیچ وخم آن روزها گم نمی شدیم وبه امروز نمی رسیدیم.ای کاش کوله بار خاطرات ویادگاری های دوران خوش با هم بودنمان را در کوچه ای که سرشار از سروصدای خنده هایمان بود جا نمی گذاشتیم.ای کاش...اما حالا به اینجا رسیده ایم.کاش به من می گفتی که جدایی من وتو دروغی بیش نیست..../
مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک می زنه
حسرت داشتن تو ،پیر شده ، عینک می زنه
صورتم سرخ شده بود ،اما حالا کبود شده
جدایی یه عمر داره توی اون چک می زنه
اونی که من نمی خواستمش ولی منو می خواست
منو می بینه یه وقت ، دوباره چشمک می زنه
یادته مشروط دوست داشتن تو شدم یه عمر ؟
هنوزم کامپیوتر داره برام تک می زنه
حالا که گذشت و رفتی و منم تموم شدم
مث تو کی آدمو جای عروسک می زنه ؟
دیشب از خواب پریدم خوب شد ، آخه دیدم یکی
داره به ماشین تو ، هی گل میخک می زنه
تو که تنها نبودی ،یکی پیشت نشسته بود
بگذریم این دل من همیشه با شک می زنه
اونی که بهم می گفت دوست دارم دوسم نداشت
دیده بودم واسه ی دختره سوتک می زنه
باورت می شه هنوز عاشقتم اون روز خوب
دل هنوز واست « تولدت مبارک » می زنه
تو زیاد دوسم نداشتی ، خوب مقصر نبودی
کی میاد امضا زیر قول یه کودک می زنه ؟
نه که بچه ها بدن ، پک و زلاله قلبشون
ولی نبض عقلشون یه قدری کوچک می زنه
فکر نکن فقط تویی رسمه یه وقتا حوصله
میره آسمون ، خودش رو جای لک لک می زنه
دختر همسایه مون ، نمی دونه دوس نداری
داره دور قاب عکست گل و پولک می زنه
نه که فکر کنی به تو نظر داره ، می کشمش
مثلا داره رو زخمام گل پیچک می زنه
کارش این نیس ، طفلکی شب تا سپیده می شینه
گل و بوته و شکوفه روی قلک می زنه
راستی من چرا تو نامم اینا رو به تو می گم
نمی گم گوشای رؤیام دیگه سمعک می زنه
جز واسه نوار تو که توش صدای نازته
به نفس هام طعم عطر سیب قندک می زنه
نامه مو جواب نده ،دوسم نداشته باش ولی
نذا اصلا نزنه قلبی که اندک می زنه
پیش هیچ کسی نرو ، حلقه دس کسی نکن
چون گناهه ، من هنوز دلم برات لک می زنه
![]() |
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
تو بمان و دگران واي بحال دگران
ميروم تا كه به صاحبنظري باز رسم
محرم ما نبود ديدهي كوتهنظران
دلِ چون آينهي اهل صفا ميشكنند
كه ز خود بيخبرند اين زخدا بيخبران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
كاين بود عاقبت كار جهان گذران
شهريارا غم آوارگي و در بدري
شورها در دلم انگيخته چون نوسفران
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟
بي وفا، بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟
عمر ما ار مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟
شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟
بي مونس و تنها چرا ؟



